تنهای فراموش شده
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:01
برای نوشتن کمی دیر است از تو بنویسم یا از کس دیگر یا چیز دیگری . منتهای من تنهایی است ، رفیق من تنهایی غمگین من است . کاش تو بودی و من اینطوری نصف و نیمه و زشت نبودم ، کاش بودی و به من زندگی کردن را می اموختی ، اکنون فراموشی تو بهترین گزینه من است . شاید هم تنها گزینه من است ای لعنتی . دیگر نمی خواه...
بی هدف نوشتن
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:01
می نویسم تا فراموش کنم و فراموش بشوم ، دیشب فیلم عشق و داروها را دیدم و بعد از مدت ها دوباره حس فراموش شده ای در من جوشید . حسی که مرا به گریه واداشت ، طوری زدم زیر گریه که انگار عزیزترین کسم مرده است . باید قبول کنم احساس در من مرده است . یادش به خیر روزی چه نگاه عاشقانه ای داشتم به همه چیز و همه ک...
drop database
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:01
تو فراموش شدی ، کل دیتابیس تو با تمام table های داخلت delete شد . تو از تمام خط قرمزهای من عبور کردی .دیگر نه احترامی برای تو قایل هستم و نه می خواهم تاثیر خاصی در زندگی من داشته باشی .تو رفتی دنبال لیاقتت و فقط تاسفش برای من به جا ماند که چرا این همه مدت چنین تصویری را از تو ساخته بودم در ذهن خودم ...
انسان بدون احساس هیچ است
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:38
باید دوباره اغاز کرد ، باید دوباره نوشت ، ورزش کرد ، زندگی همین است رفیق . باید به ان معنا بدهی ،باید ان را خوشکل کنی ، هر ثانیه واقعا ارزشمند است ، این هدیه را دور نریز ، تا زنده ای زندگی کن ، طوری زندگی کن که سبک زندگیت الگوی دیگران باشد ، یا علی رو بگو و شروع کن ........... + نوشته شده در جمعه بی...
همیجوری
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:38
نمیدانم برای کدامین هدف دست به قلم شدم ، ان گاه که در اولین ترکش نگاهت ،دیوانه وار مرا بلعیدی و چگونه سر به سرم گذاشتی در پیچ و خم روزگار . شدیدترین عشق ها بر تو باد ای لعنتی مضحک + نوشته شده در سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵ساعت 12:46 توسط پوریا |
فراموش کرده ایم .....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:38
مردمانی که خود را گم کرده ایم ، روزها با تابش اولین نور خورشید برمیخیزیم ،آبی بر صورتمان میزنیم و دندان های های خود را مسواک نمی کنیم ،صبحانه ای بی میل ، میل میکنیم ، شلوار و لباس های هر روزمان را میپوشیم و روانه دنیای تلخ واقعیت میشویم . دنیایی که تو را بر اساس اعداد میسنجند ، دنیای مادی کسب و کار ...
drop database
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:38
تو فراموش شدی ، کل دیتابیس تو با تمام table های داخلت delete شد . تو از تمام خط قرمزهای من عبور کردی .دیگر نه احترامی برای تو قایل هستم و نه می خواهم تاثیر خاصی در زندگی من داشته باشی .تو رفتی دنبال لیاقتت و فقط تاسفش برای من به جا ماند که چرا این همه مدت چنین تصویری را از تو ساخته بودم در ذهن خودم ...
دلنوشتی برای شروع دوباره نوشتن
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 14:35
شاید زندگی ده سال قبل من در نوشتن خلاصه بشود ،بیشترین کاری که در طول این ده سال انجام دادم نوشتن بود . اگر درسی را در دانشگاه می افتادم مینوشتم ،اگر از کسی عصبانی میشدم می نوشتم ،اگر کسی من را ترک می کرد می نوشتم، خلاصه نوشتن رفیق همه وضعیت های من بود . مدت زیادی است که ننوشتم ولی در این روزهای ساکت...
تنهای فراموش شده
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 14:35
برای نوشتن کمی دیر است از تو بنویسم یا از کس دیگر یا چیز دیگری . منتهای من تنهایی است ، رفیق من تنهایی غمگین من است . کاش تو بودی و من اینطوری نصف و نیمه و زشت نبودم ، کاش بودی و به من زندگی کردن را می اموختی ، اکنون فراموشی تو بهترین گزینه من است . شاید هم تنها گزینه من است ای لعنتی . دیگر نمی خواه...
بی هدف نوشتن
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 14:35
می نویسم تا فراموش کنم و فراموش بشوم ، دیشب فیلم عشق و داروها را دیدم و بعد از مدت ها دوباره حس فراموش شده ای در من جوشید . حسی که مرا به گریه واداشت ، طوری زدم زیر گریه که انگار عزیزترین کسم مرده است . باید قبول کنم احساس در من مرده است . یادش به خیر روزی چه نگاه عاشقانه ای داشتم به همه چیز و همه ک...